تبلیغات
دوستت دارم - زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود ...
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ

لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

جمعه 20 مهر 1386
زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود ...

زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود ، توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود ، یه روز زیر هجوم وحشی بارون و باد ، از افق یه کبوتر تا برج کهنه پر گشود ، برج تنها سرپناه خستگی شد ، مهربونیش مرهم شکستگی شد ، اما این حادثه ی برج و کبوتر ، قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد ، باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید ، التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید ، عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود ، بعد اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید ، ای پرنده ی من ، ای مسافر من ، من همون پوسیده ی تنها نشینم , هجرت تو هر چی بود معراج تو بود ، اما من اسیر مرداب زمینم ، راز پروازو فقط تو می دونی ، تو میدونستی ، من نمیتونم برم ، تو می تونی ، تو می تونستی ، آخر قصه مونو تو می دونی ، تو می دونستی ، من نمی تونم برم ، تو می تونی و می دونستی ...

نوشته شده توسط عاشق ساعت 01:10 ق.ظ موضوع مطلب :‌ متن های عاشقانه برای فرزانه ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()